تازه ها
خانه » یادداشت » باور کنید من خبرنگارم، آنها ایرانی …
باور کنید من خبرنگارم، آنها ایرانی …

باور کنید من خبرنگارم، آنها ایرانی …

635646823685917009 (1)هر ۱۱ نفرشان به اندازه یکی از اتباع بیگانه نیز در این آب و خاک سهم ندارند، مادر خانواده صدایش از بغض می‌لرزد و می‌‌گوید دخترهایش نمی‌توانند درس بخوانند، ازدواج کنند یا حتی برای درمان به شهرهای نزدیک سیستان و بلوچستان بروند.
یکی از دخترها از این که نمی‌تواند مثل سایر کودکان ایرانی درس بخواند گله می‌کند و می‌گوید از او گذشته و بهتر است مسئولان برای خواهر و برادرهای کوچک‌ترش فکری بکنند‌.

این ماجرای تاسف بار خانواده‌ای ایرانی، اما بدون شناسنامه و فراموش شده در روستای «تپه کنیز» زابل است که از حدود سه هفته پیش ‌که به مناطق محروم زابل سفر کردم‌ در گوشه‌ای از ذهنم خانه کرده است‌.

خانواده‌ای که ‌می‌گفتند حدود سه سال است برای گرفتن شناسنامه آزمایش دی ان ای هم داده‌اند، اما هر وقت برای پیگیری پرونده‌شان به فرمانداری هیرمند می‌روند جواب درستی نمی‌گیرند.

پیش از پیگیری پرونده‌شان، فکر می‌کردم به احتمال زیاد مشکلشان به خاطر بی‌خیالی خودشان است، اما وقتی با فرماندار هیرمند که براساس قانون باید به مشکل چنین خانواده‌هایی رسیدگی کند تماس گرفتم مشخص شد گوش شنوایی‌برای شنیدن مشکلات چنین خانواده‌هایی وجود ندارد.

از تلفن روزنامه با فرماندار هیرمند ‌تماس گرفتم. او انجام مصاحبه را مشروط کرد به این که خبرنگار بودنم ثابت شود. برای همین شماره یکی از همکارانش را داد تا با او تماس بگیرم. این همکار آقای فرماندار نیز شماره شخص دیگری را داد تا در تحقیقاتی گسترده متوجه شود من خبرنگار روزنامه جام‌جم هستم (ماجرایی که با یک تماس ساده با دفتر روزنامه حل می‌شد)؛ اما پس از گذشت چند روز وقتی با آنها تماس گرفتم، گفتند هنوز برایشان ثابت نشده که من خبرنگار روزنامه جام‌جم هستم!

این روزها با خودم فکر می‌کنم آقای فرماندار حق دارد که در بیش از سه سال گذشته نتوانسته قدمی برای حل مشکل این خانواده بردارد، چراکه وقتی او به همراه دو همکار دیگرش طی چند روز نتوانسته‌اند از خبرنگار بودن شخصی که از یکی از روزنامه‌های شناخته شده کشور با آنها تماس می‌گیرد مطمئن شوند، چگونه می‌توانند در این مدت کوتاه (بیش از سه سال) از ایرانی بودن خانواده‌ای که فقر امانشان را بریده باخبر شوند به همین خاطر حق با شماست آقای فرماندار.

مهدی آیینی

هر ۱۱ نفرشان به اندازه یکی از اتباع بیگانه نیز در این آب و خاک سهم ندارند، مادر خانواده صدایش از بغض می‌لرزد و می‌‌گوید دخترهایش نمی‌توانند درس بخوانند، ازدواج کنند یا حتی برای درمان به شهرهای نزدیک سیستان و بلوچستان بروند. یکی از دخترها از این که نمی‌تواند مثل سایر کودکان ایرانی درس بخواند …

این بازبینی را بررسی کنید

رای کاربر: 4.85 ( 1 نظر)
0

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

بالا